اللهُمَّ عَرِّفْنِی نَفسَکَ، فاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفْسَک، لَم اَعْرِفْ رَسُولَک ... اللهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَک، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسولَک، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ ... اللهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ، ضَلَلْتُ عَنْ دیِنِی ... و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
X
تبلیغات
رایتل
و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
(موجیم و وصل ما از خود بریدن است * ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است)
جمعه 13 فروردین 1389
این سفره تا کی پهن باشد؟

امروز جمعه ست. سیزدهم فروردین، همان سیزده بدر خودمان.

همان روزی که هر سال سبزه مان را دور می اندازیم و سفره هفت سینمان را جمع می کنیم.

اما... اما امسال همه چیز فرق می کند. دلم راضی نمی شود سفره را جمع کنم. همه منتظرت هستند. حتی ماهیمان هم هنوز زنده ست. باور می کنی؟؟ شاید نذر کرده تا آمدنت زنده بماند.

ببین... ببین همه منتظرت هستند. ببین فقط من نیستم که دلتنگت شدم.

من هیچ، اصلا دلت می آید نگاه ماهی ها را بی تاب رها کنی؟

باشد... من هم امسال سفره را جمع نمی کنم تا روزی که تو بیایی.

می آیی ... می دانم که می آیی... همین روزها...

آنقدر پای این سفره هفت رنگ می نشینم تا با حضورت هفت سین زندگیم را متبرک فرمایی.

بگو تا کی این سفره پهن باشد؟

به همین زودی ها، می آیی؟


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 305808