اللهُمَّ عَرِّفْنِی نَفسَکَ، فاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفْسَک، لَم اَعْرِفْ رَسُولَک ... اللهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَک، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسولَک، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ ... اللهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ، ضَلَلْتُ عَنْ دیِنِی ... و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
موجیم و وصل ما از خود بریدن است  ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است

آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388
تو کدوم یکی هستی؟

کلاس چهارم بودیم. شعر قشنگی بود. خانوم معلم گفت حفظش کنید فردا می پرسم. شعر " دو کاج" رو میگم. حتما شما هم اونو شنیدید. نمیدونم تو زمستان زندگی، من کدوم یکی از این کاج ها هستم؟ تو کدوم یکی هستی؟

در میان خطوط سیم پیام

خارج از ده دو کاج روییدند

سالیان دراز رهگذران

آن دو را چون دو دوست می دیدند

روزی از روزهای پاییزی

زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج ها به خود لرزید

خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا

خوب در حال من تامل کن

ریشه هایم ز خاک بیرون است

چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی

مردم آزار، از تو بیزارم

دور شو دست از سرم بردار

من کجا طاقت تو را دارم

بینوا را سپس تکانی داد

یار بی رحم و بی محبت او

سیم ها پاره گشت و کاج افتاد

بر زمین نقش بست قامت او...... 


سه شنبه 15 دی ماه سال 1388
تو با این تکه گوشت چه کردی؟

دوباره پایان ترم و شب امتحان و درسهای نخونده و ... 

داشتم متون حدیث می خوندم یک حدیث بسیار جالب دیدم. 

 

پیامبر صلوات الله علیه فرمودند: 

آگاه باشید که در بدن شما یک تکه گوشت وجود دارد که اگر این تکه گوشت سالم بماند همه جسم شما سالم خواهد ماند و اگر فاسد شود تمام بدنتان را فاسد می کند. 

 

تو این فکرم که تا حالا با این تکه گوشت چیکار کردم. حیف... کاشکی زودتر به خودم میومدم و قدرش رو می دونستم. شما تا حالا با این تکه گوشت با ارزش چه کردید؟  


جمعه 4 دی ماه سال 1388
واسه چی میریم کربلا؟

امشب سید محمد انجوی نژاد می گفتند: 

 

پسره می گفت: بابام رفته بود کربلا و وقتی برگشت ۱۵ تا ماهواره آورد!!!!!!  

واسه فامیلا سوغاتی آورده بود... 

 


شنبه 28 آذر ماه سال 1388
به یاد محرم

هر دم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله 

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله 

یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است 

این زن صدایش آشناست 

ای وای من این زینب است ...  


جمعه 13 آذر ماه سال 1388
عید غدیر مبارک

نمی شود که شیعه بود  از غدیر نگفت 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
بهمن 1388
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 133986