اللهُمَّ عَرِّفْنِی نَفسَکَ، فاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفْسَک، لَم اَعْرِفْ رَسُولَک ... اللهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَک، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسولَک، لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ ... اللهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ، ضَلَلْتُ عَنْ دیِنِی ... و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
X
تبلیغات
رایتل
و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...
(موجیم و وصل ما از خود بریدن است * ساحل بهانه ایست رفتن رسیدن است)
چهارشنبه 28 بهمن 1388
دلم گرفته

دلم گرفته از دنیا و آسمان و زمین

دلم گرفته از نرگس و نگار و نگین

دگر چه مانده برایم از عشق جز همین

تکرار این حروف قاف و عین و شین 

 

 

دگر به چه دل خوش کنم؟ به زنگ های بی جواب

به نگاه مهربان تو؟ که هر شب می بینم به خواب

به آن صدای قناری عشق، روزی که با تو بود

به آن ندای جدایی عشق، وقتی که می سرود:

پاشو برو برو که دگر نیست حس و حال

پاشو برو برو تو از من و از قصه و خیال

دیگر تمام شد همه ی آنچه گفته ایم

دیگر تمام شد همه ی قول ها و نکن سوال!  

 

ای بیوفا! ای بیوفا! با من بگو جرم من چه بود؟

با من بگو از این جدایی، آخر تو را چه سود؟

ساحل چه کرد با تو مگر که این گونه تند خو

بردیش در میان آتش و سوزی که از تو بود  

 

باشد... دیگر اصرار نمی کنم

باز هم مثل همیشه

هر طور که میل تو بود...   

 

ساحل افتاده


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 305762